سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
هرکس که در آسمان و زمین است، حتی ماهیان دریا، برای جویای دانش آمرزش می طلبند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
کل بازدیدها:----144063---
بازدید امروز: ----100-----
بازدید دیروز: ----159-----
آخوندها از مریخ نیامده اند!!!

 

   1   2   3      >

نویسنده: فاطمه
شنبه 1/11/90 ساعت 3:24 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


 


   


با دلسوزی تمام نگاهم می کرد ... گفتم چیه چرا اون طور نگاه می کنی ؟؟  

گفت :ببینم تو تو این هوای گرم چادر مشکی می پوشی گرمت نمیشه ؟ سختت نیست؟

کمی فکر کردم ،


خب راست می گفت هم گرمم می شد هم سختم بود!!


  .


قضیه ما و چادر دست و پا گیرمان بر می گردد به هزاران  سال پیش شاید هم بیشتر...


خدا آدم را آفریده بود ،یعنی هنوز گلش را ، و گذاشته بود کنار بهشت تا  زمانش برسد ...


شیطان آن روزها برای خودش حاج آقایی بود همان روزهایی که از فرط عبادت ملائک جلویش لنگ می انداختند ...آن روزها اسمش عزازیل بود .


 این حاج اقا هروقت که از کنار ادم رد می شد می ایستاد و بر و بر نگاهش می کرد ،بنا به روایتی گاهی هم که فضولی اش گل می کرد میرفت داخل بدن او و آنجا را هم نظری می انداخت ... با خودش فکر میکرد که اصلا یک همچین چیزی را مثلا خدا باید برای چی بیافریند ؟ حتما عرش خدا گسترده شده و به سپور جدید نیاز است ...!


گذشت و گذشت تا روز موعود فرارسید .آن روز همه دعوت شده بودند حاج اقا عزازیل هم همین طور ،احتمالا تسبیحش هم دستش بود، که خدا گفت : خب این خلیفه ی من است برایش سجده کنید ...

 


 حضرت شیطان ماتش برده بود؛ آدم ؟ همان مجسمه گلی که یک مدت کنار بهشت افتاده بود ...! همانی کهاز گل خشک و لجن بدبو ...؟

 


 گفت :خدا قربانت بروم مارا گرفته ای ؟

و شد آنچه شد .


 


آنوقت امام علی (ع) در نهج البلاغه فرمودند :


"خداوند اگر اراده می کرد ،آدم را از نوری که چشم ها را خیره کند ،و زیباییش عقل ها را مبهوت سازد ،و عطر و پاکیزگی اش حس بویایی را تسخیر کند می آفرید ،که اگر چنین میکرد ،گردن ها در برابر آدم فروتنی میکردند .و آزمایش فرشتگان برای سجده آسان بود .اما خداوند مخلوقات را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش میکند  تا..."


یک جای دیگر نهج البلاغه هم میفرماید :


"....سپس کعبه را در سنگلاخ ترین مکان ها ،بی گیاه ترین زمین ها ،و کم فاصله ترین دره ها ،در میان کوهه های خشن ،سنگ ریزه های فراوان و چشمه های کم آب و آبادی های از هم دور قرار داد . که نه شتر نه اسب و گاو و گوسفند. هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند ....و آزمایشی است آشکار برای پاکسازی و خالص شدن ،که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند خانه محترمش ،و مکان های انجام مراسم حج را ، در میان باغ ها و نهر ها و سرزمین های سبز و هموار و پر درخت و میوه ،مناطقی آباد و دارای خانه ها و کاخ های بسیار ،و آبادی های به هم پیوسته ،در میان گندمزار ها و باغات خرم و پر از گل و گیاه ،دارای مناظری زیبا و پر آب در وسط باغستانی شادی آفرین و جاده هایی آباد قرار می داد به همان اندازه که آزمایش ساده بود پاداش نیز سبک تر می شد . اگر پایه ها و بنیان های کعبه ، وسنگ هایی که در ساختمان آن به کار رفته از زمرد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود ،دل ها دیرتر به شک و تردید می رسیدند ..." 

 


پ.ن:


تا زمانی که شیرینی عبودیت را نچشیده باشی-در هر مرتبه ای- شیرینی و آرامش حاصل از حجاب ،در مرتبه بالاتر چادر و خیلی چیزهای دیگر را هم نخواهی چشید... حتی اگر هزاران کتاب بخوانی که تویش دانشمندان و روانشناسان خارجی – که خیلی از دانشمندان ایرانی بیشتر میفهمند!!- از جنبه های مختلف آن را تایید کرده باشند .


 








    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
سه شنبه 18/5/90 ساعت 6:12 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


 Daneshgah:


مادوتا سرمونو انداخته بودیم پایین و  مثل همیشه بند های کفمشون رو تماشا می کردیم گاهی هم برای رفع خستگی برای هم شکلک در می آوردیم  تا فیلم  تموم بشه خیر سرمون درس تحلیل فیلم نامه  بود و بعدش باید آنچه (ن)دیده بودیم رو تحلیل می کردیم . یکی از آخرین فیلم های ضد ایرانی که بیشتر صحنه هاش تو کاباره اتفاق می افتاد ! (و واقعا قابل دیدن نبود!) استاد بعنوان الگوی فیلمنامه نویسی برامون گذاشته بودند!


یادش به خیر اون روزهایی که با دیدن فیلم های گریفیث و ادیسون  سرخ و سفید می شدیم و در رو به هم م کوبیدیم و از کلاس بیرون می رفتیم ...


حالا اما نمایش این فیلم ها برایمان امری بدیهی شده طوری که هربار بعد از اتمام فیلم برای گریفیث و ادیسون خدابیامرزی می فرستیم !! (چون حالا میفهمیم فیلمای اونا چقدر  در مقابل این فیلم جدیدا  با حیا محسوب میشه !)


 


***


تیپش خیلی خاص بود طوریکه حتی تو دانشکده هنر تابلو شده بود. از زنجیر عجیب غریبی که از خودش آویزون می کرد تا دستمال گردن کذایی تا کفش و لباسش ... (بنا به اعتراف خودش دوره آموزشی مد می رفت !)  ، من تنها تعجب نکرده بودم اونقدر قیافش عجیب غریب بود که استادمون لقب" فشن" بهش داده بود ...!


.


.


استاد برگشت و با لبخند همیشگی ازش پرسید :خب جناب فشن چیکار می کنی ؟ چه خبرا ؟ کم پیدا شدی ؟


جواب داد : استاد دارم رو یه سریال ده قسمتی کار می کنم برای شبکه قران....!


Howze:


 


    -اتفاقا ما کارای جدی در زمینه فیلم سازی  تو حوزه کردیم کلاس های نقد فیلم گذاشتیم برای طلبه ها به صورت حرفه ای ،حرفه ای حرفه ای !


- گیرم تمام فیلم های دنیارو بصورت حرفه ای حرفه ای نقد کردن بعدش چی ؟ چرا تو حوزه ساخت فیلم وارد نمیشین ؟


- اتفاقا وارد شدیم کلاس فیلمنامه نویسی هم گذاشتیم برای طلبه ها فیلم نامه های عالی ای هم نوشتن !


- خب؟


- منتها فیلم نامه ها رو دستمون موند  کسی نبود بسازشون برای همین وارد حوزه نقد فیلم شدیم !


- خب چرا این اقایون خودشون  فیلم نمیسازن، کارگردانی نمی کنن ؟


- خب نمیشه که، تقدسشون زیر سوا ل میره !


- یعنی چی تقدسشون زیر سوال میره ؟؟


- یعنی باید برای ساخت فیلم یه کارایی انجام بدن که مناسب یک طلبه نیست ! مثل اینه که به شما بگن برو بازیگر بشو حاضری؟ !*


 

 


Daneshgah:


    


اینجا وقتی آخر کنفرانست بگویی :


 باز خوش به حال این موجود بدبخت که انتقامش رو ازخالقش دکتر فرانکشتاین گرفت ما که دستمون به خالقمون نمیرسه باید چی کار کنیم؟!!


برایت دست می زنند...


ولی وقتی آخر کنفرانست با موعود گرایی در سینما تمام بشود فریاد دانش جو ها بلند می شود که کدام امام زمان ؟ ما کسی رو بعنوان امام زمان قبول نداریم !!


اینجا استادها نه تنها نظام ،که امام حسین (ع) و عاشورا را هم زیر سوال می برند!


اینجا برای فهمیدن درس باید توی ماهواره  کلیپ های مایکل جکسون را دنبال کرده باشی!


در یک کلام اینجا دارند فیلمساز ضد نظام و لا مذهب تربیت می کنند. نه این که مسئولین دانشگاه ها این منظور را داشته باشند نه.


نه  استادش را دارند نه دانشجویش را !


پ.ن:


ادامه دارد ...



* گفتگوبا یکی از مسئولین فرهنگی حوزه !


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 31/2/90 ساعت 6:57 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


فردا امتحان تدوین داریم ؛


صفحه ی 45 کتاب 400 صفحه ای گیر کردم  ...مخم هنگ کرده ...


.


فیلم هایی که پیش از انقلاب در روسیه ساخته شده بود عمدتا فیلم های تجاری " بزن بزن "بود و کارگردانان جوان انقلابی که خود را معلم و مبلغ سیاسی می دانستند و نه عامل تفریح و سر گرمی رایج ، نمی توانستند شیوه ی ساخت آن فیلم ها را بپذیرند .


از این رو دو وظیفه برای خود قائل بودند :


استفاده از رسانه فیلم به عنوان وسیله آموزش تاریخ و تئوری جنبش سیاسی خود به توده ها ،


و تعلیم نسل جوانی از فیلمسازان برای انجام این وظیفه .


.


.


.


این مفاهیم در قالب جاری قابل بیان نبود بنابر این فیلمسازان به تعریف قالب های جدید فیلمسازی  و تئوری پردازی متناسب با اهدافشان روی آوردند . که نتیجه آن تحول در عرصه مونتاژ بود .امری که آیزنشتاین از آن به عنوان مونتاژ ذهنی یاد می کرد .او بیان کرد :در حالی که فیلم سنتی عواطف را جهت می دهد  مونتاژ ذهنی علاوه بر این فرصتی ست برای  جهت دادن به کل فرایند فکری .


 


.


.



.


.


4 تا بودند ...


زهرا  ...


هنوز چادریه ...همون دختر شهیده رو می گم ...فیلمنامه ش در مورد یه بابای ریشو ی احمق مذهبی ه که نمی ذاره  پسرش ماهواره ببینه ... 19 شد جزو بالاترین نمره های کلاس!


رضا ...


هنوز ریش داره ... سر به زیرم هست بیشتر از روز اولی که اومده بود دانشگامون همون روزی که آبجی ش می گفت حتی وقتی با دخترا صبت میکنه سرشو بالا نمی آره ...امروز استاد پای تخته کاریکاتور یه روحانی کشید ازین روحانی های احمق حرف نفهم !! به همراه زن چادری احمقش که فقط دوتا چشم ازش دیده میشد .همه خندیدن و گفتن استاد بازم آخوند بکش ... ماسک زده بود نفهمیدم خندید یا اخم کرد آخر کلاسم کیفشو برداشت رفت ...سر به زیر تر از همیشه ...!


مریم ...


چادریه ... وقتی استاد کاریکاتور کشید ماسک نداشت روبروی استاد نشسته بود خنده شو دیدم . دیروز هم وقتی بچه ها داشتن سر سانسور فیلم برای اکران عمومیش حرف می زدن گفت اگه سانسور کنین من نمیام !! یعنی چی؟؟؟


زهره


  ...ترم  دوم حتی تو لابراتوار چاپ عکس چادرشو در نمی آورد ... دیروز  فیس تو فیس یکی از پسرای همکلاسی مون داشتن می گفتن می خندیدن ... پسره تا منو دید طوری که من نشنوم (؟) گفت این خیلی خوشش نمیاد دختر پسرا با هم حرف بزنن!! زهره جواب داد برو بابا اینا رو که ولشون کن اگر صیغه بخونی محرمم باشی خوششون نمیاد !


شایدم 5 تا ... 


مهتاب


گفت چند وقت پیش رفته بودن گردش علمی (سینما!) با بر و بچ .حسین بهش پیشنهاد داده ...گفتم خب مبارکه ... گفت پیشنهاد ازدواج نه ،پیشنهاد دوستی! گفتم مگه تا حالا با هم قهر بودین که حالا  پیشنهاد دوستی داده ؟؟! هنوز چادریه ...


علی ..


نمیدونستم مامانش دکتری الاهیاته اما از روی پیکسل شهید همتی که رو کیفش میزد می شد حدس زد چی به چیه ؟   خیلی هم سر کلاس سر به زیر نبود خیلی وقتا وقتی کسی رو اعتقاداتش راه میرفت جوابشو می داد ... جند روز پیش مطلبی رو که برا یه نشریه نوشته بود برام خوند مضمونش این بود که: دانشگاه پادگان نیست !! امر به معروف یعنی چی؟؟


شایدم هزار تا ...


 


الان ترم پنجه ...


اینجا دانشگاه جمهوری اسلامی ایرانه ...


همه درست شدن ...


آماده برای ساختن فیلم هایی برای دفاع از ایدئولوژی های انقلاب و اعتقادات اسلامی ...


 


پ.ن:


شخصیت ها وجود خارجی دارند فقط اسم ها عوض شده ...


موقشنگ ها که مو قشنگند و اعتقادات و مشی سیاسی شون مشخصه ؛ این هم از کچل ها ...


ادامه دارد ...


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 4/2/89 ساعت 12:16 عصر

آنچه البته شاید به جایی برسد (! )فریاد است


بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی فیلم دیدن آنچنان برایت سخت می شود که سعی می کنی با قطار درجه 2 سفر کنی که یک وقت فیلم سینمایی برایت پخش نکنند ، وقتی تحمل چند ساعت سفر با اتوبوس ولو تلویزیون دار آنقدر برایت زجرآور باشد که آرزوی یک خواب طولانی تا رسیدن به مقصد بهترین رویایت باشد . وقتی نشستن یک ساعت و اندی روی صندلی بهترین سینما و تماشای یکی از پرفروش ترین فیلم ها برایت از نشستن روی صندلی اعدام سخت تر باشد شاید هیچکس تصور نکند این دختر امل چادری با آن  چهره دیروزی وارزشی دانشجوی سینما باشد ...


خدایا چه دردی است درد بی دردی ...


وقتی علی (ع) می فرماید : اگر از شنیدن این خبر ، که در گوشه ای از سرزمین اسلامی گوشواره ای از گوش زن یهودی کشیده شده ، کسی دق کند و بمیرد جا دارد ، خدایا چرا هیچکس از اینکه در ام القری اسلام چوب حراج به همه ارزش های اسلامی و انسانی زده اند و آن چنان غارت می کنند که در آینده نزدیک نه تنها چیزی از ظاهر اسلام نمی ماند که اگر هم چیزی داشتی باید مخفی کنی که تو را به عقب ماندگی و دوری از تمدن و فرهنگ پیشرفته غربی متهم نکنند  تکانی نمی خورد !


اگر غارت ارزش ها را از قلب و دل جوان و پیر ، زن و مرد جامعه اسلامی ات ببینی و شاهد باشی نه تنها کسی نمی گرید که آنچنان زیبا و هنرمندانه غارت می شود که کرور کرور می آیند و می بینند و قاه قاه می خندند ، می خواهی ، کاش زمین دهان باز کند و تو را ببلعد !


نمی دانم فیلم پوپک و مش ماشاء ... را دیده اید واقعاً باید سیمای جمهوری اسلامی که هر دقیقه تبلیغ آن را می کند دست مریزاد گفت و به سینما گران خسته نباشید گفت که همچون خیلی از فیلم هایی که تاکنون ساخته شده چه زیبا و هنرمندانه ارزش های اسلامی را در پتوی کهنه ای پیچیده و به دور انداخت ...


چه هنرمندانه مشکل بوی فرند و گرل فرند مقدس و لوطی مآب را حل کرد چقدر هنرمندانه پوپک زیبای ، جوان ، ساده ، پاک ، بی غل و غش ، تحصیل کرده ، متمدن و ... در را بروی مش ماشاء... و تمام ارزش های کهنه و قدیمی او بست تا به او بفهماند عقیده هر کس هر چه باشد برای خودش محترم است همه باید عقاید یکدیگر را بفهمند تا بفهمد دین هم یک عقیده است عقیده یک پیرمرد خود خواه تا مش ماشاء... ریاکار ، بی سواد ، خرافاتی ... بفهمد ارزش های او همان ارزش های پوپک است فقط نوع کهنه و قدیمی و نخ نما شده اش ... دوست دختری قدیمی شهرستانی با چادر گل گلی نخی ... چیزی فرق نکرده فقط نوع و جنس محصولات فرهنگی و رقص و آواز امروزی تر شده !  


تا بفهمد به قول آن منافق هزار چهره ، نون به نرخ روز خور ، اصلاً امامت و وحی و نبوت و دین و کتاب و قرآن و ... از اول دروغ بود ... آنچه یزید گفت و دغدغه ابوسفیان بود !


مسئله محرم و نامحرم رابطه شرعی و غیر شرعی ازدواج و دوستی غربی ، مسئله رقص و آواز و غنا و ... خلاصه حلال و حرام دیگر زمانش گذشته این ها همان آفتابه مسی است که فیگورش بدرد موزه ها می خورد .


و در این میان سامی جون ، بوی فرند روشنفکر ، مهربان ، پاک ، لوطی مآب شد منجی مش ماشاء... قدیمی مرتجع ، بد اخلاق ، بی ادب ، مذهبی ، رشیوی ، ژولیده و چطور با کمک *** به دادش رسیدند آپ تو ریتش کردند و به قول خودش کرک و پرش را ریختند که بفهمد مجلس مختلط امروزی چقدر ... خدایا !


زمانی به ارزش ها در لفافه حمله می شد و امروز دیگر نیازی نیست که معروف منکر و منکر معروف شده ، امر به منکر و نهی از معروف ! زمانی رقص و آواز از برنامه های کودک و با قصه و حرکات موزون شروع و امروز با رقص پا ( چاردیواری ) در تیتراژ و عروسک های دختر و پسر ( آجیل عید ) و هنرمندان کودک ( فتیله ) دیگر مسئله حل شده کمی صبر ... عکس العمل نشان ندهی فیلم ها و برنامه های آپ تو دیت تری در راه است .


البته شاید اگر به گوش هنرمندان برسد که من از این فیلم های تجاری و عامیانه دیده ام از دانشگاه اخراج شدم چون آنچه در دانشگاه های هنر ما تدریس می شود هنر است و آنچه می سازند فیلم هنری از آن فیلم ها که داوران جشنواره ها می فهمند نه عوام الناس ، و البته برای سرگرمی مردم هم باید فیلم هایی روی پرده سینما برود به دور از قالب های دست و پاگیر هنری و نماد ها و ...


والحق در این میان هم بعضی خوب از آب گل آلود ماهی می گیرند و البته در آن سو ، اینگونه نیست !


تلفیق بهترین تکنیک های هنری ، استفاده خوب و کامل از همه فیلم ، از همه سمبل ها و نماد ها و نورپردازی و رنگ ها ... ، شناخت خوب و کامل از ذائقه تماشاگر ، ساخت محکم و اصولی فیلم و هدف داشتن در کار در رسیدن به خواست های شیطانی و کوبیدن آنچه دشمن خطایش می کنند ، رسانه های غربی را به چیزی تبدیل کرده که خیلی فیلم های تجاری اش حداقل ارزش دیدن دارند و باز به یاد کلام مولای مظلومان علی (ع) می افتیم که می فرماید : ای کاش 10 تا از شما را می دادم و یکی از سربازان معاویه را می گرفتم که آنها در باطلشان محکم و شما در حق تان سست هستید .


و این درد وقتی غیر قابل تحمل می شود که فیلم هایی که با نام ارزش ها و پول سینمای ارزشی روی پرده سینما یا صفحه تلویزیون می رود آگاهانه یا ناآگاهانه به همان بیراهه بروند ، وقتی در سریالی که قرار است تاریخ درد ها و ارزش های یک ملت را به تصویر بکشد سریالی که با پول سینمای دفاع مقدس ساخته شده ( سریال در چشم باد ) به جای روایت صادقانه تاریخ یک ملت مسلمان و غیور و دردمند هر شب بنشینی و سعی کنی تاریخ را از لا به لای روابط دوستانه و عاشقانه مجاز و غیر مجاز با دیالوگ های فدایت شوم و آرایش ها و پوشش های آنچنانی هنرپیشه ها و گاه به تمسخر گرفتن ارزش ها اما به شکل هنرمندانه اش و شب نشینی ها و مجالس رقص و آواز که همه قسمت های سریال شدیداً روی آن تاکید دارد ، کشف کنی !


* وقتی در سریال بانو که برای شب های محرم ساخته شده آژان خطاب به زنی که حالا معلوم نیست به دنبال کدام حق و ارزش پایمال شده اش آنچنان چادر به کمر بسته و نقاب از چهره برداشته و به میدان مرد ها می تازد ( که آخر باز هم سر از عشق های سرکوب شده و خواستگاران نافرجام و ... در می آورد ) ، می گوید از کی ضعیفه ها اینقدر پر رو شده اند که دنبال حق شان آمده اند پاسخ می دهد از زمانی که چادر از سرشان کشیدید ( که کشیدن چادر از سرهم ضعیفه ها را قوی می کند ! )


* وقتی هر سال سریال ها و فیلم های دهه فجر ، دهه ای که به گفته معمار انقلاب اسلامیان انفجار نور بود در کشور ، نور اسلام و معنویت ، شده روابط عاشقانه یک دختر مبارز با یک پسر ساواکی و نهایت یک  سری زد و خورد و ... و در آخر هم پرونده مبارزات یک ملت مسلمان و انقلاب آن ها با آزادی یا نهایت مرگ آن دختر چریک به دست دوست پسر متحول شده ساواکی اش بسته می شود .


* وقتی مکان سریال ها شده زندگی های اعیانی شمال شهری و نهایت ملاکان شهرستانی و ویلا های شمال و تقدیس و تطهیر شمس العماره ها و عشق ها و دل بستن ها و دل کندن ها در قالب حل معضلات و مسائل جامعه



* وقتی احساس می کنی سریالی که کمی خواسته به معضلات فرهنگی و اقتصادی کشور و روابط سالم خانوادگی و از سویی فساد و بی بند و باری و عواقب آن بپردازد ( به کجا چنین شتابان ) به عمد یا غیر عمد در بدترین ساعات کم تماشاچی شب ( ساعت 19 ) و بدون تکرار برای شهرستان ها پخش می شود و تازه در همان سریال هم هر چه نقش مثبت است به افراد ژولیده موجی بد لباس بی ریخت داده شده و هر چه افراد منفی تر می شوند خوش برخورد تر ، خوش لباس تر مرفه تر و آسوده تر معرفی می شوند .


* و وقتی می بینی اگر یکی دو کارگردان ( البته بیشتر از حق نگذریم ! ) هم بخواهند فیلم خوب و نسبتاً ارزشی یا سریال بدور از این مسائل و معضلات بسازند آنچنان از طرف دوست و دشمن بایکوت می شوند که بعد مدتی یا به تنهایی و انزوا کشیده شد ( البته نه از طرف مردم که بعضی به ظاهر هنرمندان ) ، یا کم کم ، آرام آرام و ساکت آنچنان همرنگ جماعت می شوند که گاهی جماعت نیز به پای آنها نمی رسند ...


آنوقت غمباد می گیری


خدایا ... ً


فاین تذهبون !


امشب بنا به روال به خاطر نذری که داشتم قرار بود زیارت عاشورا بخوانم اما به یاد این روایت افتادم که شیطان روزی بر سر در بهشت خواند که کسی بزودی سرکشی کرده و از اینجا رانده می شود . هر وقت از آنجا گذر می کرد براولعن می کرد ... !


و من نخواستم امشب خودم را لعن کنم و نخواهیم که خودمان را لعن کنیم . ( لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم : خدا لعنت کند کسانی که تمهید و آماده کردن آن ها را با اطاعت و تمکین در قتل حسین (ع) ) و نخواستم تسبیح بدست بگیرم و صد بار بگویم :


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنم جمیعاً !


خدایا به ما رحم کن !


تا آن هنگام که هنرمندان ما سید شهیدان اهل قلم را به موزه های تاریخ می فرستند و ردی از اثار آوینی صاحب سبک ، سید شهیدان اهل قلم که آثار او در دانشکده های هنر خارج از کشور تدریس می شود ( به نقل از رحیم پور ازغدی ) در دانشکده سینما نمی بینی و تا آن هنگام که متدینین ما روزی صد بار عصبیتی که حسین را کشت لعن می کنند اما از کنار دانشکده های هنر با احتیاط و سریع رد می شوند که یزیدی نشوند و تا زمانی که احساس درد نکنیم و همتی مضاعف به کار نبندیم .


فریاد علی (ع) را خواهیم شنید که ای کاش 10 تا از شما را می دادم و یک نفر از سربازان معاویه را می گرفتم ... آیا کسی این فریاد را می شنود .


مردم ما مسلمانند و متدین هستند .


و هنوز فریاد پیر جماران  و معمار انقلابمان به گوش می رسد .


 "به داد اسلام برسید


آی علمای اسلام به داد برسید . "


پ.ن:


فعلا همین !

می گویند راه کار ارائه ندادی...
 "تا آن
هنگام که متدینین ما روزی صد بار عصبیتی که حسین را کشت لعن می کنند
اما
از کنار دانشکده های هنر با احتیاط و سریع رد می شوند که یزیدی نشوند و تا
زمانی که احساس درد نکنیم و همتی مضاعف به کار نبندیم ."

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
یکشنبه 6/10/88 ساعت 3:39 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم



**در ماجرای دفاع از دین از همه بیشتر بی بصیرت ها فریب می خورند.



 بی بصیرت ها در جبهه باطل قرار میگیرند .



 همچنان که در جبهه ابن زیاد کسانی بودند که از فساق نبودند ولی از بی بصیرت ها بودند .



بیانات مقام معظم رهبری





22/4/1371


 


پ.ن:
تا جاهل نباشد منافق کاری از دستش بر نمی آید . جاذبه و دافعه علی (ع) شهید مطهری

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
یکشنبه 29/6/88 ساعت 2:3 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


دیروز جمعی از خواهران و برادران متجدد منور الفکرمان به این نتیجه رسیده بودند که دیگر وقت شعارهای قدیمی مانند بنی آدم اعضای یکدیگرند گذشته ، بایدافکار و عقاید کهنه را دور ریخت و به فکر شعار های جدیدتر و آپ تو دیت تر بود!(نه غزه نه لبنان ؛جانم فدا ایران !)


آن شعر ها و شعارها مال قدیم بوده امروزه باید برای ایثار و جان فشانی و حتی همدردی، اول حدود و ثغور و جغرافیای سیاسی و بعد احیانا رنگ پوست و نژاد مشخص شود !


 اصلا مگر آدم جانش را از سر راه آورده که تا اتفاقی افتاد خودش را برای این و آن به زحمت بیندازد باید حساب و کتاب و حد و مرزی مشخص کرد. آخر ارزش همه ی آدم ها که با هم برابر نیست ! بعضی ها خونشان رنگین تر است بعضی خونشان کمرنگ است و بعضی هم که اصلا خون ندارند!الکی که نیست !!حتی قوم بنی اسرائیل هم این را فهمیده اند !


 اما به هرحال این دسته از هموطنان ما هم بر اساس حوق شهروندی و آزادی بیان مطالباتی دارند که باید به آن ها احترام گذاشت و به حرفشان توجه کرد!


توصیه میشود حالا که اینقدر اصرار دارند جانشان را فدای ایران کنند از آنها میتوان سر مرز ها برای جلوگیری از ورود اشرار و قاچاقچیان و محافظت از کشور استفاده کرد


اما چون این دسته از هموطنان همانطور که رنگ خونشان با آدمهایی چون فهمیده و بابایی ، چمران ومتوسلیان و صارمی و... فرق میکند پوستشان نیز ظریفتر و لطیفتر است و حوصله و تاب کارهای سختی چون روی مین رفتن و زیر تانک رفتن و تکه پاره شدن و اینطور مرگ های خشن را ندارند و ممکن است با چند توپ وتشر و خدای نکرده چند تا سیلی، از همان دوتا شعار آپ تو دیتشان برگشته و به معذرت خواهی بیفتند و باز ایران بدون محافظ بماند توصیه اکید میشود این کارهای سخت دفاعی را به عهده ی همان گروه اول بگذارند و اجازه بدهند این خواهران وبرادران در نقاطی که آب و هوای لطیف تر و متعادل تری دارند ترجیحا در ویلاهای شمال کشور در سوئیت های اختصاصی  مجهز به سونا و جکوزی(1) و امکاناتی چون قلیان میوه و تنباکوی شسته شده با عسل (2)و...هست مستقر شده و همان طور کم کم بطور طبیعی جانشان فدای ایران شود. اینطوری میشود عمر طولانی تری کرد و جان بیشتری را جهت فدا کردن برای هموطنان ایرانی ذخیره نمود !!


پ.ن:


1-رجوع شود به سوئیت اختصاصی - اب درمانی حجاریان


2- رجوع شود به م.ع. ابطحی قلیان میوه و...


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 27/4/88 ساعت 12:0 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


آلیس : از کدوم راه باید برم ؟




گربه : کجا میخوای بری؟




آلیس : نمیدونم!




گربه : خب اگر نمیدونی کجا میخوای بری چه فرقی میکنه از کدوم راه بری؟




 آلیس در سرزمین عجایب






 




چند وقتی بود گیج و منگ شده بودم .


 


نه فکر کنید از دیدن بچه های سینمایی و نه  از دیدن جناب پریشان که موهایش تا نصف کمرش میرسید  و هر روز به شیوه ی جدیدی آن ها را می بست و بر اساس شایعاتی موهایش را رنگ کرده بود !


 و نه از دیدن لباس هایی که دقیقا معلوم نبود تی شرت است یا مانتو یا یک کیسه که دوتا سوراخ کرده باشندش  ...!


و نه از دیدن اینکه کسی با لباس های توی خانه اش بیاید دانشگاه !


 نه حتی از دیدن دختران کچل!


 نه از روزی که به  استاد جانمان- که انگشتر را توی «آن انگشتش میکرد» و زنجیر طلا به گردنش می انداخت- یک قران بعنوان یادگاری دادم .


  جلسه ی بعد رو به من کردند و گفتند  : «واقعا دستت درد نکنه؛ من خیلی ادم معتقدی هستم  و اتفاقا اون  روز هم رفته بودم امامزاده صالح وقتی هدیه ت رو باز کردم  ... خیلی خوشحال شدم .   ارزشمند ترین هدیه ای بود که توی عمرم گرفته بودم !!»


حتی از آن همکلاسی جان فشن م هم که موقع اذان دوستانش را جمع میکرد توی نماز خانه  که بروند نماز اول وقتشان را بخوانند و اگر نمازشان را یک رکعت درمیان و تند می خواندند که او را از سرشان  باز کنند می گفت:« شما به خدا چی میگید که اینقدر زود نمازتون تمام میشه؟» و دوستان میگفتند:« حرف خصوصیه کاریت نباشه ! »


از هیچ کدام از این ها نبود...



شاید از حرف آن دو دوستی(دانشجوی علوم حدیث !) بود که داشتند سر اینکه نانسی بهتر است یا حیفا با هم بحث میکردند !  وقتی با کمال تعجب نگاهشان کردم یکی شان  گفت : خب نانسی خوشکله دوستش دارم!!!!


تا به حال مضحک ترین حرف برایم این بوده که "چون فلانی خوشکل است دوستش دارم " بعد بیایی این را از دهان یک دانشجوی علوم حدیث بشنوی !


یا وقتی دیگر ی حدیث می آورد که پیامبربه دختران گفته اند که خود را از هیئت مردان در بیاورید !!  با این حدیث تمام صافکاری رنگ آمیزی ها در بیرون حلال می شود !


یا زمانی که یکی دیگرشان  گفت: به قول ساسی مانکن:« ...!» و وقتی گفتم ساسی مانکن دیگه کیه ؟ با چشمهای چهارتا شده گفت : تو سینما میخوانی و ... ساسی مانکن را نمیشناسی ؟ به کسی نگی زشته !


از همه بالاتر روزی بود که یک عده دختر چادری ریختند توی مترو، معلوم می شد  از یک جلسه ی سخنرانی بر میگردند بحثشان بالا گرفته بود نا خود آگاه داشتم می شنیدم، داشتند در مورد سبیل«!»صحبت میکردند. که یکی از آنها که خیلی هم  رویش را محکم گرفته بود رو به دوستش که صافکاری مختصری کرده بود کرد و گفت : زهرا بعد از این سخنرانی و حرف ها  حجت برتو تمام شده !!دیگه نباید ...


که دیگرنتوانستم خویشتن داری کنم و منفجر شدم از خنده !


داشتم فکر میکردم موضوع این سخنرانی چه چیزی باید بوده باشد !


حتما   آسیب شناسی" دختران و پدیده ی سیبیل "


.


.


 اینجا تهران است سرزمین عجایب !


پ.ن:


1. نه ساسی مانکن را می شناسم نه حیفا را نه نانسی را- نه فلان بازیگر فیلم های چیز(!)- را  ؛ نه حتی کمترین احساسی میکنم که نیازی هست اینجور افراد را آدم بشناسد ! هنوز هم خوشکلترین آدم برایم همان آقای بهجت است و بس حالا هرچی میخواهند بگویند؛ نشناختن اینها ننگ است نه - آن ها-


2.خیلی قبول ندارم  که بعضی می گویند همان سوسول ها خیلی بهترند ... آن ها هم خیلی چیزها میدانند که بهش عمل نمیکنند که اگر به هرچه می دانند عمل کنند خدا درهای حکمت را برویشان باز میکند...


3 .  یادمان نرود خدا به- نسبت  خروجی به ورودی -  نمره می دهد نه میزان خروجی !


4. مواظب باشیم توی سبیلمان گیر نکنیم  که دنیا را آب ببرد و ما را خواب!


 5 . آقا مگر خودت بیایی ...      


6. چند وقته خیلی خسته م انگار کسی با این غلتک هایی که اسفالت رو باهاش صاف میکنن چند بار از روم رد شده باشه ... التماس دعا... ببینم من این همه التماس میکنم کسی هم دعا میکنه ؟


 


دست خسته ی مرا ،مثل کودکی بگیر


                                       با خودت مرا ببر ،خسته ام ازین کویر!


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
یکشنبه 29/10/87 ساعت 4:55 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


در پی شکست مفتضحانه اسرائیل در غزه...م


یک روز سلطان جنگل شنید که در دنیا کسی هست که از او قوی تر است و ان آدمیزاد است! خیلی عصبانی شد و رفت و رفت تا ادمیزاد را پیدا کند .به موجود ظاهرا کوچکی بر خورد کرد که حیوانات او را از دور نشان میدادند و میگفتند : آدمیزاد اوست گفت بیایید برویم پدرش را دربیاوریم ،گفتند ما از او می ترسیم . سلطان جنگل گفت : ترسوها خودم میروم . غرش کنان رفت سراغ آدمیزاد  گفت : آدمیزاد تویی؟ آمده ام تو را بخورم و حسابت را برسم!م  


آدمیزاد گفت : حالا چه عجله ایه ؟ بفرمایید داخل این اتاق خستگی در کنید . الساعه خدمت میرسم !سلطان را در قفس کرد و به شاگردش گفت : حسن آفتابه را بیار!ح.


حسن هم آفتابه آب جوش را اورد و آدمیزاد آن را روی قفس ریخت و بعد در را باز کرد . سلطان سوخته نعره میکشید و میدوید دوستانش به او رسیدند و گفتند این حال  و روز را چه کسی به سر تو آوده ؟ گفت : آدمیزاد !!همه با هم جمع شدند تا به آدمیزاد حمله کنند، آدمیزاد که از دور آن ها را دید پرید بالای درخت ، شیر ها بر پشت هم سوار شدند تا دستشان به آدمیزاد برسد . آدمیزاد که اوضاع را چنین دید از همان بالای درخت بلند صدا زد : حسن آفتابه را بیار ... شیر سوخته که زیر بود با شنیدن این سخن پا به فرار گذاشت و همه شیر ها پایین ریختند و به دنبال او میدویدند ، از شیر سوخته پرسیدند چرا چنین کردی ؟


شیر سوخته گفت : شما نمیدانید حسن آفتابه را بیار یعنی چه!ب!م!!


 



امروز اسرائیلی ها معنای این ضرب المثل قدیمی ایرانی را خوب درک کرده اند!!ه 


امروز تو روزنامه خوندم مقاومت فلسطین عملیات روانی ارسال پیامک به تلفن های همراه هزارن صهیونیست را اغاز کرده  : با این مضمون (وارد غزه شوید که مرگ در انتظار شماست ! ) شماری از صهیونیست ها  پس از دریافت این پیامک راهی بیمارستان شدند . بعد هم ارتش اسرائیل همه ی گوشی ها ی موبایل سربازان را جمع کرد. ا


 حسن آفتابه را بیارررر......نسحم


 


پی نوشت:ت


مثل اسرائیل هم مثل همان هواپیماربای ناشی است که :ب


 وقتی هواپیما از زمین بلند شد و از فرودگاه دور شد رفت توی کابین خلبان و اسلحه رو گرفت طرف خلبان و با لحن خشنی گفت: « مسیر رو عوض کن و برو اسراییل» خلبان با لحن آرامی گفت: « برو بشین بچه بذار حواسم جمع کارم باشه » . بنده خدا از لحن آرام خلبان جا خورد. انگار نه انگار که تفنگ گرفته طرف خلبان. دوباره ولی با صدایی لرزان گفت:‏ « اصلا نمی خواد بری اسراییل. برو طرف دبی. برو و الا شلیک می کنم.» خلبان این بار عصبانی شد. زد پس گردن هواپیماربا و گفت: « د ... مگه بت نمی گم برو بذار حواسم به رانندگیم باشه؟!. برو بیرون. برو این غلطا به تو نیومده» . هواپیماربا اشکش در آمد و با لحن التماس آمیزی گفت : « خب... خب حداقل بذار یه بوق بزنم. جون من. فقط یه بوق!»


از وبلاگ خدا بیامرز (؟؟)کلرجی من!


روز اول گفتند میخوایم غزه را در هم بکوبیم! بعد از کمی گفتند اصلا هدف ما فقط حماس هست ! بعدتر گفتند هدف ما پایگاه های موشکی حماس هست !بعد تر گفتند هدف ما ترساندن حماس هست ...


 


** شمارش معکوس(غزه)


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
جمعه 20/10/87 ساعت 8:57 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


اما تو ابراهیم جان ؛


بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز . و هرگاه خسته شدی این شعر گونه را که یک جانباز برایت نوشته بخوان :


ای بلبل عاشق ،جز برای گل ها مخوان !


دست دعای دلسوختگان


                         آن همه بلند است


                                    که تا آسمان هفتم میرسد .


من پاهایم را بخشیده ام


تا این دل سوخته را


                      به من بخشیده اند .


اما اگر پاهایم را باز پس دهند 


تا این دل سوخته را باز ستانند ،


آنچه را بخشیده ام


                  باز پس نخواهم گرفت .


دل من یک شقایق است ،خونین و داغدار .


 ای بلبل عاشق،


                                                         جز برای شقایق ها مخوان !


 


کتاب آیینه جادو جلد دوم _شهید سید مرتضی آوینی(کتابیست  درنقد فیلم های سینمایی)


 توی روزنامه خوندم ؛ از قول حاتمی کیا : من هم باید آزمون و خطا داشته باشم !


 یعنی ... بر میگردم!


هر چند میدونم الان هیچ مناسبتی نداره  اما کتاب رو که میخوندم اونقدر این تیکش برام جالب بود که نتونستم همین جوری بخونم و ازش رد بشم !



                                      چشششم!


 پ.ن :


(تلنگری به فیلم سازان متعهد...!)


نمایش فیلم محمد رسول الله در اتریش باعث شد ، 4000 نفر در ان سال مسلمان شدند و 9000 نفر نام فرزند خود را حمزه گذاشتند .


نمایش یک فیلم در مورد زندگی یکی از بزرگان دین مسیح در آفریقا باعث مسیحی شدن 1.5 میلیون نفر شد.


 


نقل از کتاب دین گریزی چرا ؟ دین گرایی چه سان


و اما غزه؛


 **باید بافشارهاى سیاسى، با فشارهاى مردمى، دشمن را وادار به عقب‏نشینى کرد.(آیت الله خامنه ای ) یک جورایی تکلیف مارو معلوم کردند _اینکه منظور از جهاد چه بود؟_


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
سه شنبه 3/10/87 ساعت 11:55 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


«فقط آخوندها بخوانند!»


اپیزود اول :


به اکرم میگم اکرم بیا یه دیوار گیر بیاریم سرمونو بزنیم بهش!


مامانم سالای قبل تر که میرفت جامعه از فعالیتای فرهنگی و جالبش واسه غیر حضوریا  برامون تعریف میکرد از مراسما و مسابقه ها بگیر تا تزئینای جالب در و دیوار و خلاصه حال و هوای جامعه الزهرا !


( قبلا یک  هفته نامه  داشتیم زیر نظر انجمن اسلامی ، چون گاهی یک چیزایی مینوشتیم که شاید به یه عده بر میخورد ؛ و ما هم اصولا اهل کوتاه اومدن نبودیم اونا هم ایضا !اومدیم بیرون و مستقل شدیم . بعد هم مامان خانوم گفت اصلا بیان ایندفه که رفتم قم شماره های قبلیشو میبرم ببینم میتونید زیر نظر اونا باشید یا نه . ما هم قبول کردیم خلاصه مامان خانوم برد و اونا هم انگار خوششون اومد ! گفتن میشه از بعضی شماره هاش یک سری برای خودمون بزنیم بین طلبه ها و مدرسه هدی مون پخش کنیم ، ما هم گفتیم اختیار دارید !تا گذشت ...)


اما مامان میگه دوساله که میرم میبینم تنها فعالیت فرهنگیشون نشریه شماس! لوگوش رو پاک کردن ،یک سری پرینت گرفتن از روش  با همون صفحه آرایی  پخش میکنن بین بچه ها!!فقط همین!


 دیگه جامعه اون حال و هوای قدیمو نداره!


وقتی فعالیت فرهنگی یک حوزه بین المللی مثلا جایی که میخواد کلی ادم رو تغذیه فکری کنه بخواد هفته نامه دوتا بچه دبیرستانی زپرتی ... باشه ما باید بریم یه دیوار گیر بیاریم سرمونو بزنیم بهش!!


اکرم یه دستی به ریشش(! )کشید ، میگه: نمیدونستم چه مسئولیت خطیری بر عهدمونه فاطی !


اپیزود دوم :


نورا ، میگم الهی کوفتتون بشه حتما تو مدرسه تیزهوشان در مرکز آخوندیت قرار دارین کلی رو مختون کار میکنن ؟ برنامه های فرهنگی و سخنرانی های مختلف و فلان  و بهمدان .... میگه نه بابا ! میگه مدرسه ما نه بسیج داره نه انجمن اسلامی نه ... میگه کل بسیج مدرسه ما سه تاییم! الباقی بچه ها یا اسمشون گاجه یا کانون ! میگه کسی به کار ما کار نداره اینجا ،صد رحمت به اونجای شما !


اپیزود سوم:


 بعد زلزله ی بم شیرین عبادی و دوستان آمدن اونجا و شروع به ساخت ان جی او برای حمایت (و کار فرهنگی!روی)  بچه های زلزله زده کردن و آخوندها همچنان فقط گروه گروه میشدند برای کفن و دفن اجساد مردگان!!


اپیزود چهارم :


 


 



.


من نام لم ینم عنه (نهج‌البلاغه)
«هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود.»


 پ.ن:


راستی منم خوشحال میشم بر و بچه های جامعه رو این دفعه موقع امتحانا  ببینم اونجا ... وعده ما جلوی اون سوپر تو محوطه جامعه که همه چی داره از لیف و صابون! بگیر تا بستنی و پفک و لباس و  ...همونجایی که دورش حصیر کشیدن ...تاریخ متعاقبا اعلام خواهد شد ...هرکی میخواد بیاد بگه ...


 


 


 


    نظرات دیگران ( )
   1   2   3      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • ما و این چادر دست و پاگیر!
    نه چشم هایت را ببند ؛ نه فقط دعا کن ...
    الو الو ...خیش..خیشش ...از دانشکده هنر به انقلاب ...ما آماده ایم
    گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من ...
    حسین (ع) خونی که پس از قرن ها هنوز در رگ های آزادگان جهان می جوش
    نه غزه ، نه لبنان ، نه ایران!
    آلیس در سرزمین عجایب !!
    حسن آفتابه را بیار!! جهاد(...)
    ابراهیم جان (لطفا متفاوت نشو!)+جهاد 23
    بوووووووق!
    قمطلبه !
    زن ذلیل !
    دیروز ، امروز، گوشه ، کنایه ، ازین حرفا ...
    آخوند باید روحانی باشه!
    چرا آخوندها ازمریخ امده اند!؟
    [همه عناوین(78)][عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • فهرست موضوعی یادداشت ها

  • مطالب بایگانی شده

  • لینک دوستان من

  • لوگوی دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو

  •